دونالد داک به موزه اختراعات مدرن میرود. او پس از ورود بدون پرداخت بلیط، با یک ربات پیشخدمت مواجه میشود که هر بار او را میبیند کلاهش را برمیدارد. دونالد از این کار بسیار کلافه میشود و هر بار به طور جادویی کلاه جدیدی برای خود درست میکند و به راهش ادامه میدهد. دونالد با نادیده گرفتن تابلوی دست نزنید، شروع به بازی با یک دستگاه بستهبندی میکند و در نهایت خودش بستهبندی میشود. او همچنین با یک ربات پرستار بچه و یک صندلی آرایشگری تماماتوماتیک مواجه شده و آنها را امتحان میکند که هیچکدام عاقبت خوشی برایش ندارند.