دونالد مسئول حمل بار در یک ایستگاه راهآهن دورافتاده است. بخشی از آخرین محموله باری، شترمرغی به نام هورتنس است که بیش از حد با دونالد صمیمی میشود و هر چیزی را که جلویش باشد میخورد، چه غذا باشد و چه نباشد (که بیشتر نیست): یک آکاردئون دهنی، یک ساعت زنگدار و چند بادکنک، که همگی وقتی هورتنس دچار سکسکه میشود شروع به واکنش نشان دادن در شکمش میکنند.