دونالد هدایت یک گروه پیشاهنگی متشکل از برادرزادههایش را در یک پیادهروی در جنگل بر عهده دارد. دونالد آنقدرها که خودش فکر میکند در امور جنگل تخصص ندارد و این موضوع باعث تفریح و خنده پسرها میشود. او برای جلب دلسوزی آنها، خود را به سس کچاپ آغشته میکند و تظاهر به مصدومیت میکند؛ اما پسرها آنقدر او را محکم باندپیچی میکنند که چشمانش جایی را نمیبیند. او تلوتلوخوران درون یک ظرف عسل میافتد و طولی نمیکشد که توجه بیش از حد یک خرس را به خود جلب میکند.