دونالد از یک فیلسوف رادیویی میشنود که توصیه میکند هنگام عصبانیت بخندید و تا ده بشمارید. او این روش را با موفقیت امتحان میکند و سپس روی تخت آویزان خود دراز میکشد تا چرت بزند. اما در میان جدال یک کرم ابریشم و مرغی که به دنبالش است، او به سرعت کلافه میشود و دوباره شروع به شمردن تا ده میکند. او حتی پرندهای را که از لیمونادش به عنوان وان حمام استفاده میکند نادیده میگیرد، اما وقتی یک دارکوب به درخت سیب او حمله میکند و دونالد را زیر تلی از سیب دفن میکند، کنترل اعصابش را کاملاً از دست میدهد.