یک مرد فلسطینی از مقامات اسرائیلی درخواست میکند تا مقررات منع آمدوشد را لغو کنند تا بتواند مراسم عروسی باشکوهی برای پسرش برگزار کند. شرط فرماندار نظامی این است که او و افسرانش در مراسم حضور داشته باشند. داماد پدرش را به خاطر پذیرفتن این شرط سرزنش میکند. زنان طبق آیینها عروس را آماده میکنند و مردان داماد را. مهمانان گرد هم میآیند. جوانان عرب نقشه خشونت میکشند. یکی از افسران زن اسرائیلی از شدت گرما از حال میرود و زنان عرب او را به داخل خانه خنک میبرند. یک اسب اصیل فرار میکند و به سمت یک میدان مین میدود؛ سربازان و اعراب باید برای نجات آن با یکدیگر همکاری کنند. با تاریک شدن هوا، تنشها میان ارتش و اهالی روستا بالا میگیرد و خشم و ناتوانی داماد در شب زفاف، عزت و شرف خانواده را تهدید میکند. آیا عقل و درایت پیروز خواهد شد؟