ژان زن جوانی است، جذاب اما فاقد هرگونه ویژگی برجسته دیگر. مادرش تلاش میکند برای او در دفتر یک وکیل به نام بلیستاین، که سالها پیش معشوقهاش بوده، کار پیدا کند. ژان در مصاحبه رد میشود اما وارد رابطهای با فرانک میشود؛ کشتیگیری که ادعاها و رویاهایش درباره داشتن یک شراکت تجاری قانونی را ژان با کمال میل باور میکند. وقتی فرانک دستگیر میشود، ژان را به خاطر سادهلوحیاش سرزنش میکند؛ ژان که دلشکسته شده، برای جلب توجه، داستانی ساختگی درباره حمله به او در قطار سر هم میکند. آیا راه فراری برای او وجود دارد؟