تام یک ران مرغ را از مرغ تازه پختهشده میدزدد. وقتی مامی در آستانه مچگیری از اوست، تام ران مرغ را به جری میدهد؛ این کار او را در نظر مامی به یک قهرمان تبدیل میکند و در عین حال مرغش را هم به دست میآورد. جری که عصبانی شده، فرصتی برای تلافی پیدا میکند: اسپایک سگ روی استخوانش بسیار حساس است. جری مدام استخوان را میدزدد و آن را پیش تام میگذارد. در نهایت، جری سوراخی در استخوان ایجاد میکند، یک پیچ درون آن قرار میدهد و کاری میکند که تام یک آهنربا را ببلعد. استخوان مدام به سمت تام برمیگردد، حتی از میان حصار. در نهایت، وقتی تام در حال فرار است و اسپایک او را تعقیب میکند، جری هم که در یک قوطی فلزی پنهان شده بود، به دنبال آنها کشیده میشود.