یک گربه خیابانی در حال جستجوی غذا است که خانه تام را میبیند و تصمیم میگیرد که آنجا طعمه خوبی است. او خود را به شکل یک نوزاد سرراهی درمیآورد و پشت در خانه مینشیند. تام او را به خانه میآورد و بوچ در میان مراقبتهای بچهگانه تام، شروع به غارت یخچال میکند. چیزی که او نمیداند این است که جری قرار است در هر فرصتی که به دست میآورد، ژامبونی را که بوچ کش رفته، از چنگش درآورد.