در روستایی کوچک در وسترگوتلاند، وقتی پیرمرد گوشهنشین محلی میمیرد و کلبهاش به فانی، خویشاوند ناشناختهاش ارث میرسد، همه چیز زیر و رو میشود. او با موتورسیکلت بزرگ و مشکی خود به همراه دوستپسرش زک که ظاهری دوجنسیتی دارد و لباسهای چرمی مشکی و گلمیخدار پوشیده، وارد شهر میشود. وقتی آنها تصمیم میگیرند در آنجا بمانند، برنامههای فلوگفلت برای خرید کلبه به هم میریزد.