دارکوب زبله بیرون آرایشگاه سویل ایستاده و به تبلیغات نگاه میکند. او که دلش یک «اصلاح پیروزی» میخواهد، تصمیم میگیرد وارد مغازه شود اما متوجه میشود که صاحب مغازه برای معاینه پزشکی بیرون رفته است. دارکوب زبله تصمیم میگیرد خودش موهایش را کوتاه کند اما متاسفانه با ورود دو مشتری دیگر، او را با صاحب مغازه اشتباه میگیرند؛ یکی از آنها یک سرخپوست است که یک شستشوی سریع سر میخواهد و دیگری یک کارگر ساختمانی است که خدمات کامل میخواهد و متاسفانه نصیبش هم میشود.