به دارکوب زبله یک نقش سینمایی پیشنهاد میشود، به شرطی که ساعت ۹:۰۰ صبح به استودیو برسد و حتماً باید یک کلاه سیلندری بر سر داشته باشد. تنها کلاه او توسط بیدها خورده شده است، بنابراین او به مغازه کلاهفروشی والی والروس میرود تا یک کلاه جدید بخرد (و برای یکبار هم که شده، والی را اذیت نمیکند). پس از چند تلاش برای اندازه کردن کلاه روی سر دارکوب زبله، او کلاه را میخرد اما باد کلاه را میبرد و روی سر یک غاز در چمنزار میاندازد. پس از کشمکش با غاز، او کلاه را پس میگیرد اما در نهایت کارش را در استودیو از دست میدهد.