وقتی آقای اصالت به دنبال موضوعی برای برنامه تلویزیونی خود میگردد، متوجه آگهی یک دختر گمشده در روزنامه میشود. عکس دختر گمشده برای او بسیار آشناست و او تلاش میکند به یاد آورد که قبلاً آن را کجا دیده است. همسرش آسیه معلم است و در خانه خاطرات مادرش را مینویسد. وقتی آقای اصالت آدرس موجود در آگهی را جستجو میکند، متوجه میشود که این آدرس متعلق به ۳۰ سال پیش است. آسیه نیز کمکم به موضوع دختر گمشده علاقهمند میشود.