دارکوب زبله در حال خواندن داستان «هانسل و گرتل» برای دو پسرعموی جوانش، ناتهد (پسر) و اسپلیتر (دختر) است. بچهها تصمیم میگیرند در جنگل گم شوند. گربهای آنها را میبیند و به یک خانه شیرینی زنجبیلی میکشاند. گربه سعی میکند از بچهها پای دارکوب درست کند، اما آنها از او باهوشتر عمل میکنند و فرار میکنند.