بتی در حین خواندن کتاب داستانهای مادر غاز، آرزو میکند که ای کاش میتوانست از چنین مکان شگفتانگیزی دیدن کند. آرزوی بتی با ظاهر شدن مادر غاز برآورده میشود و او بتی را به گردش در سرزمین مادر غاز میبرد. بتی اوقات خوشی دارد تا اینکه عنکبوتِ «میس مافت کوچک» با نیتهای پلید او را تعقیب میکند. تمام شخصیتها به کمک بتی میآیند. بتی در تختخواب بیدار میشود در حالی که تمام شخصیتهای افسانهای دور او را گرفتهاند.