ثروت خانواده بندتی از طلایی به دست آمده است که در طول قرن هجدهم از ارتش فرانسه دزدیده شده بود. وقتی ژان (مایکل وارتان)، ستوانی که از سکهها محافظت میکرد و معشوق الیزابت بندتی (گالاتئا رانتسی) بود، به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود اعدام میشود، الیزابت خانواده را نفرین میکند. بدشانسی نسل به نسل منتقل میشود. در حالی که نسل جدید بندتیها درباره پدربزرگ عجیب و غریبشان به فرزندان خود میگویند، بچهها نگرانند که نفرین خانواده به آنها نیز سرایت کند.