اولیو یک داستان روحی برای ملوان زبل و بلوتو میخواند. بلوتو آنجا را ترک میکند و یک خانه جنزده راه میاندازد تا آنها را به آنجا بکشاند. اما آنها خیلی زود متوجه نقشه او میشوند و از آن بهتر، یک قوطی رنگ نامرئیکننده پیدا میکنند.