ملوان زبل کار بزرگی در غرق کردن کشتیهای ژاپنی انجام میدهد. یک کبوتر نامهبر برای او خبری میآورد مبنی بر اینکه یک ماه مرخصی به او داده شده است، که او قصد دارد آن را با اولیو و برادرزادههایش بگذراند. اما به محض ورود، اولیو با ماشین از روی او رد میشود و بلافاصله او را با برادرزادههایش که در حال تمرین دفاع خانگی هستند، تنها میگذارد.