اولیو از ملوان زبل میخواهد که سگ پودل ظریف و جدیدش، رجی، را به گردش ببرد که این کار باعث خجالت شدید ملوان زبل میشود. بلوتو با سگ بولداگش، کیلر، از راه میرسد و کیلر سعی میکند رجی را بکشد. این سگ کوچک و باهوش برای مدتی از دست کیلر فرار میکند اما در نهایت به دام میافتد؛ وقتی ملوان زبل سعی میکند کمک کند، بلوتو او را هم از کار میاندازد، تا اینکه درست قبل از اینکه بلوتو بخواهد با یک غلتک جادهسازی از روی هر دوی آنها رد شود، اسفناج خود را میخورند.