در یک روز آفتابی در ماه سپتامبر، او از تپه یک جزیره مدیترانهای پایین میآید. مردی با ماشین قدیمی خود در جاده در حال رانندگی است و او را سوار میکند. همانطور که آنها به سمت پایین تپه حرکت میکنند، تکههای گمشده داستان آشکار میشود و خبری که زن را اینچنین آشفته کرده فاش میگردد. یک چیز قطعی است، هر اتفاقی که پیش از این افتاده، هیچکس نباید از آن باخبر شود. داستان مادری که تلاش میکند با پذیرش گرایش جنسی پسرش در جامعهای جزیرهای کنار بیاید که در حال برداشتن اولین گامها به سوی به رسمیت شناختن روابط همجنسگرایان است.