لوکاس برای ملاقات با خواهرش به شهری دورافتاده در جنوب شیلی سفر میکند. او در مقابل اقیانوس و مه، با آنتونیو، ملوان یک قایق ماهیگیری محلی آشنا میشود. وقتی رابطهای عاطفی و عمیق میان آنها شکل میگیرد، قدرت، استقلال و بلوغ آنها در برابر امواج خروشان زندگی محک میخورد.