وقتی امیل با اتوبوس برای دیدن خانوادهاش به برلین سفر میکند، پولهایش توسط یک دزد حرفهای که تخصصش حفر تونل است دزدیده میشود. امیل در حین تعقیب دزد، با گوستاو آشنا میشود؛ پسر جوانی که تمام دوستانش را جمع میکند تا به امیل برای پیدا کردن پولهایش کمک کنند. با این حال، وقتی مشخص میشود که جیببر امیل با چند سارق بانک معروف همدست است، آنها درگیر دردسری بسیار بزرگتر از آنچه تصور میکردند میشوند.