استفانی، بازیگری بیقرار و پرشور، با جرارد ملاقات میکند؛ یک متخصص ضدتروریسم پلیس نیویورک که شیفته تئاتر تجربی است و شاید هم عقلش را از دست داده باشد. رابطهای عاشقانه میان آنها شکل میگیرد که به شکلی فاجعهبار پایان مییابد و استفانی را مجبور میکند به خانه مخروبه الینور فریدبرگر موزیسین پناه ببرد؛ فراری که به نظر میرسد خود با خاطرات خشونتآمیز زندگی گذشته او آلوده شده است.