جنایتکاری معروف به تندربولت زندانی شده و با حکم اعدام روبرو است. در سلول مجاور او، باب موران قرار میگیرد؛ مردی بیگناه که برایش پاپوش دوختهاند و بدون اینکه بداند، عاشق دختر تندربولت شده است. تندربولت امیدوار است اجرای حکم اعدامش را آنقدر به تأخیر بیندازد تا بتواند موران جوان را به خاطر عشقبازی با دخترش به قتل برساند.