والدین داریل کیج، پسر روستایی، او را به شهر بزرگ میفرستند تا با برادرش زندگی کند، به این امید که در آنجا زندگی بهتری داشته باشد. پس از جابهجا شدن چمدانها در فرودگاه، داریل خود را در تصاحب یک محموله مواد مخدر میبیند که یک قاچاقچی بیرحم به دنبال پس گرفتن آن است. قاچاقچی برادر داریل را به قتل میرساند و این پسر شهرستانی در شهر بزرگ کاملاً تنها میماند، در حالی که هم توسط قاچاقچی مواد مخدر و هم توسط پلیس که به او مظنون به قتل است، تعقیب میشود.