پس از فاش شدن تخلفات مالی در شرکت تجاری شرقی که پیتر ویلمز در آن کار میکند، او از رسوایی و اتهامات کیفری ناشی از آن فرار میکند. او ناخدا لینگارد، ناخدای کشتی تجاری و مردی که اولین فرصتهای زندگی را به او داده بود، متقاعد میکند تا او را به یک مرکز تجاری در جزیرهای دورافتاده در اندونزی ببرد تا در آنجا پنهان شود.