جویی باردار پس از چند تلاش ناموفق برای خودکشی، در آستانه جنون قرار دارد. او ناخواسته تصاویر تاریک و مبهمی را دریافت میکند که مدام او را آزار میدهند. در تلاش برای آرام کردن این پدیده آزاردهنده، او به سراغ معشوق سابق و پنهانکار خود، سم، میرود که شاید بتواند نوری بر این دنیای مرموز و گرگومیش که جویی را در بر گرفته بتاباند.