بیلی به تازگی کار خود را در یک رده پایین در کارتل تبهکاری محلی آغاز کرده است. اولین وظیفه او مراقبت از جیسون است؛ اوباشی که تازه از زندان آزاد شده و بسیار تندخو است. جیسون فکر میکند وظیفه دارد به بیلی درباره جرم، مواد مخدر و زنان آموزش دهد، غافل از اینکه بیلی چشمش به دنبال لیزا، همسر خود جیسون است. وقتی یک معامله قرص اکس به هم میخورد، جیسون قسم میخورد که از رئیس انتقام بگیرد، در حالی که بیلی به دنبال حذف خود جیسون است. طولی نمیکشد که جسدها یکی پس از دیگری پیدا میشوند.