کلاوس کینسکی نقش یک موتورسوار آواره را بازی میکند که درست پس از آنکه دختر مدرسهای جوانی توسط یک موتورسوار ناشناس زیر گرفته و کشته میشود، به طور اتفاقی از این شهر عبور میکند. والدین دختر با کمک برخی از اهالی محلی، از جمله قلدر شهر که اخیراً در یک کافه بر سر یک زن با کینسکی درگیر شده بود، توطئه میکنند تا از شر او خلاص شوند. تنها متحد کینسکی زنی است که او سعی داشت از شرفش دفاع کند. کینسکی که به دلیل خرابکاری در موتورش و چندین حادثه دیگر در شهر گرفتار شده است، به زودی متوجه میشود که در دردسر بزرگی افتاده است.