سال ۹۲۷ میلادی. ارتش شمشیرهای قاتل، سلسله حاکم را سرنگون کرده و قلمرو پادشاهی را به هرجومرج کشانده است. تنها وارث باقیمانده، شاهزاده جونگ هیون، در تبعید زندگی میکند و از سرنوشت تاریک خانوادهاش بیخبر است. سوها، جنگجوی زیبا و مرگبار که همچنان به سلسله وفادار است، راهی سفر میشود تا جونگ هیون را پیدا کند و او را راهنمایی کند تا به رهبر بزرگی که برای آن متولد شده تبدیل شود. اما با تعقیب بزرگترین آدمکشهای ارتش و دنیای زیرزمینی جنایتکاران، سوها و جونگ هیون در حالی که برای بازپسگیری تخت پادشاهی سقوطکرده میجنگند، وارد نبردی انفجاری و بیوقفه از شمشیرها، هوش و خونریزی میشوند.