میتوانید او را یک شهری بیعرضه یا یک تازهکار بنامید، اما هنوز نمیتوانید او را عضوی از خانواده بدانید. جیمز وایت، وکیل موفق اهل لسآنجلس، برای تعطیلات به همراه نامزدش، سدی رایدر، به خانه میرود تا بالاخره با خانواده او در منطقه روستایی پاین گپ ملاقات کند. جیمز پس از خرابکاری و ایجاد یک ذهنیت اولیه بد، تلاش میکند تا دل کارل، پدر سدی را که از وکلا متنفر است، به دست آورد؛ آن هم با تظاهر به اینکه یک سوارکار، بستهبند علوفه، شکارچی و رقصنده محلی باتجربه است. اما یک شلوار جین کهنه و کلاه لبهپهن از کسی گاوچران نمیسازد و برای جلب رضایت آقای رایدر به چیزی فراتر از تظاهر نیاز است؛ در واقع، شاید به یک معجزه نیاز باشد.