وقتی یک معلم جوان در روز روشن در ماشینش در یک پارکینگ مرده پیدا میشود، رئیس پلیس لی تاکر هیچ سرنخی برای شناسایی قاتل پیدا نمیکند. فرانکلین ویلز، یک غیبگوی خودخوانده و پر زرق و برق، کمک خود را به این پلیس شکاک پیشنهاد میدهد. اما وقتی رویاهای فرضی او درباره پرونده شروع به فاش کردن سرنخها و اطلاعاتی میکند که فقط قاتل میتوانسته از آنها باخبر باشد، خودش به یک مظنون تبدیل میشود.