در پاریس، کمیسر استن جالارد و بازرس سیمون لکاش قصد دارند از پلیس استعفا دهند تا به هند غربی بروند و از زندگی آرامتری لذت ببرند. در یک کلوپ شبانه، طی یک بازدید معمولی، آنها اشنایدر، یک گانگستر مخوف و دشمن عمومی را شناسایی میکنند. در زمان دستگیری، سیمون از فاصله نزدیک توسط این جنایتکار کشته میشود. استن تصمیم میگیرد در پلیس بماند تا انتقام سیمون را بگیرد. او که پدرخوانده کریستین، پسر سیمون است، سرپرستی و تربیت او را به عهده میگیرد. دو سال بعد، استن ارتقا رتبه یافته و به او خبر میرسد که اشنایدر دوباره در پایتخت ظاهر شده است. یک تعقیب و گریز طولانی آغاز میشود.