لو، دختری ۱۲ ساله، خلاق و رویاپرداز، به همراه مادرش در یک ساختمان نارنجیرنگ با بالکنهای کوچک متعدد که به پشتبام راه دارند، زندگی میکند. مینا از دوران مهدکودک بهترین دوست او بوده و لو از دوران ابتدایی عاشق تریستان، یکی از همسایگانش، بوده است. مادرش اخیراً از شادیهای شخصی خود گذشته تا تمام وقتش را وقف دخترش کند، اما حباب کوچک آنها زمانی میترکد که مادر با مردی آشنا میشود و لو بالاخره جرئت پیدا میکند با تریستان صحبت کند.