در یک شهر ساحلی کوچک، پاگنده دیده میشود و کودکان ناپدید میشوند. رئیس پلیس شهر اخراج میشود و تنها کلانتر باقی میماند. وقتی کلانتر هم ناپدید میشود، تنها امید شهر به رئیس هریسون است تا با این هیولا مبارزه کند. او خود را بدون سلاح میبیند و باید تنبهتن با پاگنده بجنگد. آیا ایمان او به خدا و آموزشهای نیروی انتظامی برای نجات کودکان و شهر کافی خواهد بود؟