دبی اسمیت پس از اینکه مورد تجاوز قرار گرفت، خودش قانون را اجرا نکرد، بلکه قانون را نوشت. بر اساس یک داستان واقعی. در سال ۱۹۸۹، دبی اسمیت به عنوان یک خانهدار در کنار همسر پلیسش، راب، و دو فرزندشان زندگی آرامی داشت، اما یک روز همه چیز از هم میپاشد. در حالی که همسرش در طبقه بالا خوابیده بود، دبی در روز روشن از آشپزخانهاش بیرون کشیده شد و در جنگل به طرز وحشیانهای مورد تجاوز قرار گرفت. او پس از گذراندن مراحل تحقیرآمیز معاینات پزشکی قانونی، با ترس و پارانویا به انتظار نشست. شش سال بعد، متجاوز او از طریق یک آزمایش تصادفی دیانای دستگیر شد. دبی پس از اینکه فهمید چه تعداد از پروندههای تجاوز بدون آزمایش باقی میمانند و زنان چقدر برای اجرای عدالت منتظر میمانند، رسالت خود را بر این میگذارد تا دیگر هیچ زنی متحمل این انتظار طولانی برای اجرای عدالت نشود.