فرانسوا و ایزا سالهاست که در کنار هم زندگی میکنند. فرانسوا بیهدف پیانو مینوازد و تلاشهای بیرمقی برای ساختن یک کمد دیواری انجام میدهد. او در رابطه خود با ایزا نیز به همان اندازه دستوپاچلفتی است و تلاشهایش برای نزدیک شدن به او به جایی نمیرسد. فرانسوا که ناامید شده، فکر میکند همسرش معشوقهای دارد و میخواهد او را ترک کند. اما ایزا پشت چهره خونسرد خود، سالهاست که رازی دردناک را پنهان کرده است...