آلبرت استپتو و پسرش هارولد کهنهفروش هستند و با اسب و ارابه در محله میگردند. آنها همچنین با هم در یک انبار ضایعات زندگی میکنند. هارولد که به زرق و برقهای وست اند لندن علاقه دارد، با یک رقصنده آشنا میشود، با او ازدواج میکند و او را به خانه میآورد. آلبرت به شدت عصبانی میشود و از هر ترفندی که بلد است استفاده میکند تا عروس جدید را از خانهاش بیرون کند.