کایل، مردی مغرور و خودشیفته، در زندگی خود درجا میزند و در حسرت تکرار موفقیت اولین رمانش است. زندگی نهچندان مطلوب او به سرعت از هم میپاشد و او مجبور میشود با سرافکندگی نزد خانواده عجیب و غریبش بازگردد. زندگی در خانه با ملاقات کایل با دختر پرانرژی و سرزندهای که در همسایگیشان زندگی میکند، رو به بهبودی میرود. این دختر کایل را برای کمک به بهتر کردن دنیا به کار میگیرد و باعث میشود کایل پس از مدتها احساس زنده بودن کند و برای نوشتن الهام بگیرد. اما این خوشی کوتاهمدت است؛ به جوی گفته شده که به زودی خواهد مرد و او از کایل میخواهد که آگهی ترحیمش را بنویسد.