استن باتلر، راننده اتوبوس، موافقت میکند که با سوزی ازدواج کند، که این موضوع باعث نگرانی شدید مادر، باجناقش آرتور و خواهرش اولیو میشود. آنها متعجبند که بدون درآمد استن چگونه زندگی خود را اداره خواهند کرد؟ سپس آرتور از کار اخراج میشود و استن موافقت میکند که عروسی را به تعویق بیندازد. در این میان، ایدهای به ذهن استن میرسد: آرتور باید رانندگی اتوبوس را یاد بگیرد. او به هر ترتیبی این کار را انجام میدهد و حتی شغلی هم پیدا میکند. سپس استن مدیر دپو را تحت فشار میگذارد تا شغل رانندگی اتوبوس جدید و پردرآمد «تورهای ویژه» را به او بدهد. یک ایده عالی؛ البته اگر بازرس، استن را برای رانندگی آزمایشی به پارک سافاری ویندسور نمیبرد.