در تابستان سال ۱۹۹۳، ژو شیائو ژی کمرو و خجالتی با هممیزی خود آشنا میشود. در ردیف آخر و بدنام کلاس، پسر شروری به نام لین یی نشسته است. آنها دوران راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه را با هم سپری میکنند. لین یی به ژو شیائو ژی میگوید: «یک روز تو را به جایی میبرم که فقط متعلق به ما دو نفر باشد.» ده سال بعد...