جیلیان، یک مشاور سیاسی موفق که پروژه بزرگ بعدیاش کمپین شهرداری دوستپسرش است، در راه ملاقات با خانواده جورج برای اولین بار است. پس از یک رویارویی غیرعادی با یک بابانوئل در اسباببازیفروشی، جیلیان دیگر نمیتواند جلوی خودش را بگیرد و شروع به گفتن بیپرده و شدید حقیقت میکند. جیلیان باید راهی پیدا کند تا قبل از اینکه تعطیلات، شغل و رابطهاش خراب شود، جلوی این وضعیت را بگیرد.