پس از یک تصادف، پیر، مردی شصت ساله و بدخلق، با بدن گچگرفته روی تخت بیمارستان گیر میافتد. در حالی که پیر با شخصیت تند و تیزش رویای سکوت و تنهایی را در سر میپروراند، به نظر میرسد تمام دنیا خود را به تخت بیمارستان او دعوت میکنند. او که بیدفاع مانده، مجبور است ملاقاتهای روزانه پزشکان، پرستاران و کارکنان بیمارستان و سپس نزدیکانش از جمله برادرش هروه را تحمل کند. ملاقات پس از ملاقات، چه خندهدار و چه تاثیرگذار، پیر شروع به تجدیدنظر درباره برخی افراد و بررسی مجدد محیط اطراف خود میکند. و در نهایت، این اقامت به فرصتی دوباره برای او تبدیل میشود.