مرد جوانی به نام بابی که از نظر روحی و ذهنی با چالشهایی روبهرو است، از خانه فرار میکند تا از دست ناپدری آزارگرش که حیوانات خانگی او را کشته است، بگریزد. او با پیرمردی به نام آقای سامرز آشنا میشود که وقت خود را به سفر و دفن کردن حیواناتی میگذراند که توسط خودروها کشته شدهاند. بابی که او نیز علاقه زیادی به حیوانات دارد، با پیرمرد دوست میشود و او را در این کار یاری میدهد.