سیکس از ۱۸ سالگی دیگر نمیداند آزادی چیست. او روی صندلی چرخدار گرفتار شده است. پدرش که راننده تاکسی است، هر روز او را به خیابانها میبرد تا آدامس بفروشد. سیکس روزهایش را اینگونه میگذراند؛ تا اینکه با دختری آرام به نام نودلز آشنا میشود که همیشه خودش را در یک مغازه کوچک لوازمالتحریر حبس میکند. سیکس به دنیای او وارد میشود. او حسی از شور و هیجان به این مغازه رنگارنگ اما بیروح تزریق میکند. ناگهان همه چیز جالب میشود.