جیتندرا کومار ماکوانا به صورت تماموقت در یک مرکز تماس کار میکند و به صورت پارهوقت به تدریس زبان انگلیسی مشغول است. او توسط زن جوان و جذابی به نام پوجا استخدام میشود تا به رئیس او، بهایاجی، که به زبان هندی-انگلیسی صحبت میکند، انگلیسی آموزش دهد. جیتندرا این کار را میپذیرد، عاشق پوجا میشود و با او همدست میشود تا کیفی حاوی ۲۵ کرور روپیه پول نقد را بدزدد. او به زودی متوجه میشود که بهایاجی یک اوباش و باجگیر است که پلیس او را به نام لاکهان سینگ میشناسد.