اقتباسی از نمایشنامه «دایی وانیا» اثر چخوف که در دهه ۱۹۲۰ در مناطق روستایی استرالیا روایت میشود. جک دیکنز و خواهرزادهاش سالی، مزرعه خانوادگی را اداره میکنند تا از باجناقش الکساندر که یک منتقد ادبی به ظاهر برجسته در لندن است، حمایت مالی کنند. ماجرا زمانی آغاز میشود که الکساندر همراه با همسر جوان و زیبایش دبرا بازمیگردد و مشخص میشود که او یک شکستخورده متکبر است که میخواهد مزرعه را بفروشد و جک را آواره کند. بلیکمور در این اثر مضامینی درباره جدایی استرالیا از انگلستان مطرح میکند و همچنین فلسفههای صلحطلبانه و زیستمحیطی دکتر مکس اسکی، پزشک محلی را بسط میدهد.