فریتز که اکنون ازدواج کرده و پدر شده است، ناامیدانه تلاش میکند تا از جهنم خانوادگی که در آن گرفتار شده فرار کند. او با روشن کردن یک سیگار ماریجوانا، شروع به رویاپردازی درباره هشت زندگی دیگر خود میکند، به این امید که یکی از آنها بتواند حواس او را به شکلی خوشایند پرت کند. سفرهای ناشی از مصرف مواد مخدر او شامل دورههایی به عنوان یک فضانورد، روانپزشک هیتلر، یک پیک در حال سفر در قلمرو دشمن در طول یک جنگ نژادی، و به عنوان شاگرد یک گورو هندی در فاضلابهای نیویورک است.