میکائلا یک رماننویس موفق آثار عاشقانه است که در عشق شانس نیاورده است. او هر سال برای استراحت نویسندگی کریسمس به یک مسافرخانه دنج در نزدیکی یک شهر برفی دریاچهای میرود. او پس از ورود با نویسنده جذابی به نام لوی آشنا میشود که به زودی میکائلا را متقاعد میکند اگر به خودش اجازه ندهد که وارد دنیای واقعی شود و عشق را تجربه کند، نباید درباره آن بنویسد.