پسرعمو بیگ از بریتانیا به خانه بازمیگردد تا همسری پیدا کند و سر و سامانی بگیرد. او پیش از این دوست مهاجر غیرقانونیاش، ما، را از بریتانیا بیرون کرده بود و هنوز حسابهایشان با هم تسویه نشده است. اما همه این مسائل زمانی کنار گذاشته میشوند که آنها نه با یک، نه دو، بلکه با سه روح مواجه میشوند؛ در حالی که پسرعمو بیگ خودش هم عاشق یکی از این ارواح شده است.