مردی بینام، مسیر رو به افول زندگی خود را از درون قبر روایت میکند؛ از بزهکاری دوران جوانی گرفته تا زنجیرهای از تصمیمهای سرنوشتساز و اقدامات احمقانهای که او را به شکلی ناگسستنی به افیونی پیوند داد که عشق گریزپای زندگیاش بود.